دموکتاتوری

بیوگرافی هوگو رافائل چاوز فریاس


هوگو رافائل چاوز فریاس (به اسپانیایی: Hugo Rafael Chávez Frías) (زاده ۲۸ ژوئیه ۱۹۵۴) پنجاه و سومین رئیس جمهور ونزوئلا است. چاوز به عنوان رهبر «انقلاب بولیواری» شناخته می‌شود و به خاطر سیاستهای سوسیال دموکراتیک و ضدیتش با جهانی‌سازی نئولیبرالی و سیاست خارجی ایالات متحده مشهور است. او موسس حزب چپگرای «جنبش جمهوری پنجم» است که در حال حاضر (دسامبر سال ۲۰۰۷) در ونزوئلا در قدرت است.

برنامه های پوپولیستی چاوز

هوگو چاوز با هدف بهبود وضعیت رفاهی مردمان کشورش و کاهش اختلاف شدید طبقاتی برنامه‌های پوپولیستی را در اقتصاد ونزوئلا به اجرا درآورد. موفقیت کوتاه مدت این برنامه‌ها به تحول چشمگیری در زندگی جمعیت فقیر ونزوئلا منجر شده و او را به صورت قهرمان ملی مردم آمریکای لاتین درآورده‌است.

از اصلاحات چاوز در اقتصاد ونزوئلا می‌توان به این موارد اشاره کرد:
ملی کردن برخی از صنایع بزرگ و پربازده / کاهش قدرت شرکت‌های چندملیتی و محدودیت در فعالیت‌های آن‌ها / ساختن صدها هزار خانه ارزان قیمت در نقاط مختلف کشور و واگذاری آن‌ها به مردم / مبادله پایاپای نفت مهمترین منبع درآمد ارزی ونزوئلا با محصولات و خدمات کشورهای وارد کننده نفت؛ به طور مثال ونزوئلا در ازای نفتی که در اختیار کوبا قرار می‌دهد. از پزشکان و معلمان کوبایی برای توسعه کشور استفاده می‌کند. / افزایش روابط اقتصادی با ایالات متحده آمریکا، به طوری که آمریکا با اختلاف بسیار زیادی به مهمترین شریک تجاری این کشور تبدیل شده‌است.

شکست در همه‌پرسی ونزوئلا

در همه پرسی خبرساز سال ۲۰۰۷ هوگو چاوز برای افزایش اختیارات خود پیشنهاد تغییرات گسترده‌ای را در ده‌ها ماده از قانون اساسی ونزوئلا داده بود. در قانون اساسی جدید محدودیت تصدی مقام ریاست جمهوری، که در حال حاضر حد اکثر دو دوره متوالی تعیین شده، برداشته می‌شد. از دیگر تغییرات مهم پیشنهادی هوگو چاوز، می‌توان به لغو استقلال بانک مرکزی ونزوئلا و قرار گرفتن آن تحت نظر رئیس جمهوری اشاره کرد.نهایتا در همه‌پرسی ۳ دسامبر ۲۰۰۷ میلادی ۵۱٪ شرکت کنندگان در انتخابات به درخواست وی برای تغییر در قانون اساسی ونزوئلا رای مخالف دادند.

سیاست خارجی

هوگو چاوز در دوران ریاست جمهوری خود سیاست خارجی خود را برپایه دیپلماسی نفتی قرار داد. او در ۲۰۰۷ پیشنهادی ارائه کرد که مطابق با آن برخی از کشورهای آمریکای جنوبی و آمریکای لاتین این امکان را یافتند که بهای ۴۰ درصد از نفت خریداری شده از ونزوئلا را برای ۲۵ سال، با سود تنها یک درصد، عقب بیاندازند.منتقدان چاوز او را متهم می‌کنند از ثروت نفتی کشور برای گسترش نفوذ سیاسی خود و دولت کوبا در سراسر منطقه استفاده می‌کند.چاوز میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی ونزوئلا را در کشورهای دیگر آمریکای لاتین سرمایه گذاری یا صرف کمک به بازپرداخت بدهی کشورهایی چون آرژانتین و برزیل کرد.در نوامبر سال ۲۰۰۷ میلادی ودر اجلاسی در شیلی هوگو چاوز،در حضور نخست وزیر وقت اسپانیا خوزه لوئیز زاپاته رو و پادشاه اسپانیا، در سخنانی خوزه ماریو ازنار را فاشیست خطاب کرد.علی رغم تذکر زاپاته رو به چاوز، او بر سخنان خود اصرار ورزید که درنهایت پادشاه اسپانیا با گفتن جمله «چرا خفه نمی‌شی؟» به این سخنان واکنش نشان داد چاوز اعلام کرد که این جمله را نشنیده‌است.در سال ۲۰۰۷ هوگوچاوز اعلام کرد که از دولتهای اروپایی و آمریکا خواهد خواست گروه شورشی چپی فارک در کلمبیا را تروریست قلمداد نکنند.رئیس جمهور کلمبیا در واکنش به این موضوع اعلام کرد که اعضای فارک تروریستهایی هستند که برای براندازی دولتی که به شیوه‌ای دموکراتیک انتخاب شده، با قاچاق کوکائین هزینه عملیات خود را تامین می‌کنند، کودکان را بکار می‌گیرند و مین کار می‌گذارند. او سعی بر نزدیکی با افرادی چون فیدل کاسترو،محمود احمدی نژد و ولادیمیر پوتین کرد،او در سال ۲۰۰۰ درطی سفر خود به ده کشور عضو اپیک با صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق دیدار کرد.

سیاست اقتصادی

در طول ریاست جمهوری چاوز در بین سال‌های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۴ رشد اقتصادی ونزوئلا به ۱٫۲٪ سقوط کرد.ولی با افزابش درآمدهای نفتی و پایان اعتصابات در صنعت نفت ونزوئلا رشد اقتصادی افزایش پیدا کرد ودر سال ۲۰۰۴ به ۱۸٪ رسید.در سال ۲۰۰۷ صادرات نفت وگاز ۹۰٪ صادرات ونزوئلا را تشکیل می‌داد.در سال ۲۰۰۶ تجارت با ایالات متحده آمریکا ۵۳٪ کل تجارت ونزوئلا را تشکیل می‌داد.میزان تورم در سال ۲۰۰۸، ۳۱٫۴٪ بود.هوگو چاوز در سال ۲۰۰۷ اعلام کرد که ونزوئلا باید از بانک جهانی خارج شود.پس از ملی شدن یک پروژه نفتی در ونزوئلا،وخروج شرکت آمریکایی اکسون موبیل از این پروژه این شرکت بوسیله شکایت‌هایی در کشورهای انگلیس،هلند و آمریکا موفق به مسدود سازی ۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های شرکت نفت دولتی ونزوئلا شد.

رابطه با رسانه‌ها

در سال ۲۰۰۵ چاوز شبکه تلویزیونی TeleSUR را برای رقابت با شبکه منطقه‌ای سی ان ان به نام CNN en Español راه اندازی کرد.در سال ۲۰۰۶ چاوز پروانه اجازه پخش امواج رادیویی شبکه تلویزیونی RCTV دومین شبکه تلویزیونی ونزوئلا را به اتهام حمایت از کودتا برعلیه دولت، تمدید نکرد. ویک شبکه تلویزیونی دولتی جایگزین آن شد.دهها هزار تن از مردم ونزوئلا در تظاهراتی این اقدام را محکوم کرد ه وآن را تلاشی برای خاموش کردن صدای مخالفان دانستند.


زندگی نامه دکتــر علی شریعتــی


دکتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده حکيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس کانون حقايق اسلامي که هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود.
علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي کند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع کشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيکل اول دبيرستان (کلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي که در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حکومت و طرفداري همه جانبه او از حکومت ملي بود، واقع شد.

در همين زمان يعني 1331 وي که در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي کند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشکده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشکده شد.

در دانشکده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست که آثاري از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي که پس از کودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده که علي شريعتي يکي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود.

در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا کرد و به دنبال کشته شدن پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيک در پاريس سازمان يافته بود که منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دکتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه که با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حکم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دکتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگير شد.

پس از بازگشت از اروپا

پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دکتر بهشتي که از مسئولين بررسي کتب ديني بودند، همکاري مي کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد.

چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد.

از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوکی درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم حضرت زينب در سوريه به خاک سپرده شد.