رنجنامه احمد کریمی از قربانیان سناریوی وزارت اطلاعات



خبرگزاری هرانا – احمد کریمی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام که روز گذشته محکومیتش در دادگاه تجدید نظر به 15 سال حبس تقلیل یافت، طی رنجنامه ای از سناریو دستگاه امنیتی برای وی و دوستانش پرده برداشت.

لازم به ذکر است این نامه پیش از دریافت خبر تقلیل حکم اعدام به حبس تعزیری نگاشته شده است.

متن نامه احمد کریمی بدین شرح است:

در تاریخ ۱۴/۲/۸۸ بامداد من، مادرم و خواهرانم در خواب بودیم ومن برای رفتن به محل کار استراحت می کردم که ناگهان احساس کردم منزل ما در حال خراب شدن است و مادرم و خواهرانم در حال فریاد زدن هستند و به شدت وحشت کرده بودند.عده ای در پشت درب خانه بودند درب خانه را شکستند و وارد خانه شدند با اسلحه به طرزی که گویی می خواهند بن‌لادن را دستگیر کنند. به من دستبند زدند و به یکدیگر می گفتن که برو و بقیه را آزاد کن چون قبل از من هر چی مرد در ساختمان بود را دستبند زده بودند بعد از بهم ریختن خانه و زیر و رو کردن تمام وسایل و بردن چند جلدکتاب کیس کامپیوتر، CD های فیلم و برنامه ،موسیقی وفیلمهای هندی کم خانوادگی.

مرا سوارماشین کردن که ۴ ماشین وکلی نیرو برای دستگیری آدمی که تمام عمر خود را کارگری کرده بودآورده بودن و برای دستگیری من فقط تانک نیاورده بودند.مرا به اوین آوردند و در بازداشگاه ۲۰۹ در یک سلول انفرادی مدت ۴۰ روز را گذراندم از فردای روز بازداشت بازجویی که بیشتر به ضرب وشتم وتهدید وتوهین بود شروع شد که بعد از گذشت چند روز تازه درخواست آنها رافهمیدیم.

چون من حامد و علی زمانی با هم به عراق رفته بودیم آنها جزئیات ماجرا را می خواستند و وقتی من شروع کردم به تعریف کردن، گفتند ما اینها را می دانیم اما اینها را نمی خواهیم ما چیز هایی را که خودمان می گوییم را تو می نویسی واگر ننویسی خواهر و مادرت را می آوریم من ناچار همکاری کردم. تمام چیزهایی را که می خواستند را نوشتم و بعد از آن برخوردشان با من بهتر شد و هر دفعه با چای و سیگار پذیرایی می کردند ومی گفتن نگران نباش ما با شما همکاری میکنیم شما به علت نا آگاهی دچار مشکل شدید و بعد از مدتی آزاد خواهید شد.

هر چی گفتند را نوشتم و هر چه خواستن و هر کاری که نکرده بودم وحتی روحم خبر نداشت را گفتند و من بر گردن گرفتم و نوشتم مدت ۴۰ روز را درانفرادی بودم و بعد از انتخابات به سلول ۴ نفری رفتیم تا اینکه حوادث بعد از انتخابات شکل گرفت ودادگاه علنی اول شروع شد من به امید آزادی هر روز را سپری می کردم،چون که بازجوها میگفتن که کار ما را انجام داده اند تا ما برویم .

جمعه ای بود سر بازجو مرا صدا زد وبیرون برد(بعد از مدتی که هیچ کس از ما خبری نمی گرفت). رفتیم در گوشه ای از راهرو و اتاقهای ۲۰۹ و گفت که فردا به دادگاه خواهی رفت و آنجا در کیفر خواست عمومی اسم تو را هم خوانده خواهد شد.علی زمانی اسم تو و حامد را خواهد برد و حتی چیزهایی را خواهد گفت که شما تا به حال نشنیده اید وخبر ندارید اصلا نگران نباشید و ناراحت نشوید، چون ما میدانیم شما بی گناه هستید و ما شما را کمک خواهیم کرد و کرده ایم و ادامه داد اگر میزان کمک ما از ۱ تا ۱۰۰ باشد ما به شما ۱۰۰ درصد کمک کرده ایم شما به ما اعتماد کنید و من گفتم که ما مجبوریم به شما اعتماد کنیم و چاره ای نداریم.

در دادگاه علنی دوم حضور پیدا کردیم و هر کس هر جوری که وزارت می خواست حرف می زد و کارهایی که نکرده بود را گردن گرفته بود و علی زمانی هم یکسری چیزهایی را بیان می کرد (از جمله ملاقات با آمریکایی ها وموساد وگرفتن پول که من در ان زمان تعجب کردم که آیا واقعا چنین کاری کرده بود و یا آرش رحمانی که ادعای بمب گذاری که حتی تهیه مواد و امتحان آنها) تا اینکه پیمان عارفی یا امیر رضا پسر عمه آرش در ۲۰۹ هم اتاقی من شد وچند روزی را با هم بودیم که فهمیدم هیچ یک از آنها که آرش گفته بود صحت نداشت و این حرفها هم در وزارت اطلاعات است.

درتاریخ ۳۰/۰۶/۸۸ من را از ۲۰۹ به اندرزگاه ۷ اوین انتقال دادند در آنجا فهمیدم که از سادگی ما سوء استفاده شده برای یک سناریوی زیبا. با دیدن بچه هایی که در دادگاه حضور داشتند و هر یک جداگانه در یک سناریوبازی کرده‌اند. یک روز قبل از رفتن به دادگاه تمرین کرده بودند در حضور قاضی و دوربین ها و چون بعد از انتخابات نتوانسته بودند سران و مسئولان این شلوغی ها را کنترل کنند این بازی را کردند تا افرادی مثل من وحامد و خیلی از جوانهای ساده بودند ودور از تمام هیاهوی سیاسی را در دام بیندازند تقصیر را برگردن ما انداختند. در حال حاضر ۱۱ ماه است که در زندان اوین هستم و در بند ۳۵۰ روزگار را باتمام هم بندی های می گذرانم.

مدتی پیش یعنی در ماه بهمن روز پنجشنبه علی زمانی وآرش رحمانی را اعدام کردند و بعد از آن گفتن این دو نفر را مسلح در خیابان های شهر در روز عاشورا دستگیر کردیم وآقای لاریجانی در یک نشست خبری با خانم کریستین امانپور گفتن که این دونفر در بمب گذاری حسینه شیراز شرکت داشته اند ولی هیچ کدام از این حرفها صحت ندارد چرا که آرش را در اسفند ماه ۸۷ و زمانی را فروردین ۸۸ دستگیر کرده بودند و بمب گذاران شیراز نیز یک سال قبل اعدام شدند. من و حامد نیز حکم اعدام گرفتیم ولی برای حامد شکست وبه ۱۰ سال زندان وتبعید به زنجان تبدیل شد.

من هم که د رتاریخ ۱۹/۸/۸۸ دادگاهی شدم بعد از دوماه حکم اعدام دادند و تابه حال هیچ خبر دیگری از آن ندارم به هر حال سهم من وامسال من دراین زندگی کار وزجر کشیدن و دست وپنجه نرم کردن با فقر است وخواسته های مان داشتن یک زندگی بدون محتاج شدن به دیگری و شرمنده نبودن پیش خانواده.

اما در زندان بودن ودیدن مشکلات مختلف کشور و بهم ریختگی اقتصاد و ضعف در قانون اساسی حاکی از این است که ما فرزندان ایران هیچ گاه وبه هیچ وجه در هیچ زمانی از این حکومت واین نابسامانی به هیچیک از خواسته هایمان نخواهیم رسید.کشوری که سالها قدمت تاریخی دارد وبا شکوه سالهای امپراطوری خود وبا داشتن منابع بزرگ انرژی وطبیعی قادر به رفع مشکلات خود نیستیم وبا دروغ ورعب ووحشت در جامعه می خواهند خود را نگهدارند.

به روی برگه های بازجویی نوشته شده است «النجاه و فی صدق» اما این واژه در اصل هیچ معنی و مفهومی ندارد یعنی شخصی دروغ بگوید یا راست بگوید اینها هر جور که بخواهند از شخص استفاده می کنند همانگونه که به ما وعده آزادی دادند وگفتن که ما بی گناه هستیم وما فهمیدیم نگران نباشید ولی زندان اوین به خیلی از بچه ها که هر کدام حکمهای مختلف دارند نیز با چنین حرفهایی راضی شده اند و در بازجویی هر چه که دلشان خواسته گفته اند واینها امضائ کرده اند و چه حکمهایی گرفته انه وچه خانواده هایی را در دادگاه عمر خود راسپری می کنند.

من کسی بودم که دراین مدت در حال کار نجاری بودم و سعی می کردم که بتوانم دراین بازار گران و تورم که مادرم قادر به سپری کردن روزگار خود با حقوق بازنشستگی مرحوم پدرم نیست بتوانم کمک ناچیزی بکنم ولی آن را نیز از مادر و از خودم بازداشتند تا در زندان خرج مرا نیز مادرم بپردازد. من نمی دانم تا کی در اینجا باقی خواهم ماند و با وعده های پوشالی که آقایون می دهند مانند عفو و آزادی همه را به خستگی و روزمرگی می‌گذرانند. در صورتی که خیلی ها آمدند که دردولت های گذشته برای خود جایگاه داشته اند و بعد از مدتی رفتند.

جرم من تنها کارگری کردن در این تبعیض بین کارگران ونداشتن پارتی در یکی از ارگانهای دولتی بوده است و نا اگاهی خودم و خانواده ام از اوضاع نا بسامان کشور بوده است پس بنابر این زندگی برای من وامسال من خارج از زندگی در شرایط سخت نخواهد بود ولی خانواده ام وتمام خانواده ها کانون گرم وداغ و دوست داشتنی درونشان جوش میزند و این جوش مهرومحبت در خانواده من نیز بیشتر از تمام زمانهای قبل جوش خورده و اتحادی رابوجود آورده که هیچ دیوار و سیم خارداری مانع آن نخواهد شد به امید روزی که همه ما در آغوش گرم وپر مهر خانواده ها قرار بگیریم.

اما در این آشفته بازار آخر عاقبت ما چه خواهد شد چون به عدالت خدا هم شک دارم چرا که اینها می گویند خدا با ماست.

احمد کریمی
۱۸/۱/۸۹
زندان اوین – بند ۳۵۰

روش هاي اقدام غير خشونت آميز «جين شارپ»




  • روش هاي اعتراض و استدلال غير خشونت آميز
اعلام بيانيه هاي رسمي
۱‐ سخنراني هاي عمومي
۲‐ نامه هاي اعلام مخالفت يا اعلام حمايت
۳‐ بيانيه هاي سازمانها و موسسات
۴‐ بيانيه هاي امضا شده گروهي
۵‐ اعلاميه هاي كيفرخواست (دادخواست)
۶‐ تهيه طومارهاي امضا شده گروهي و همگاني


افراشته شدن طومار سبز 2000 متري در کنار برج ايفل پاريس
طومار سبز از بيش از 160 شهر دنيا آماده و ارسال گرديده و در پاريس مونتاژ گرديده است. ايرانيان سراسر دنيا با امضاي اين تومار اعلام کردند که احمدي نژاد رييس جمهور ايران نيست.

ايجاد ارتباط با مخاطبين گسترده تر
۷‐ استفاده از شعارها، کاريکاتورها و نمادها
۸‐ پرچم ها، پوسترها و ارتباطات بصري
۹‐ جزوه ها، رساله هاي چاپي و كتاب ها
۱۰ ‐ روزنامه ها و مجله ها
۱۱ ‐ نوارهاي صوتي، سي دي، بلوتوث، راديو و تلويزيون
۱۲ ‐ زمين نويسي، ديوار نويسي و اسکناس نويسي


اقدامات گروهي
۱۳ ‐ اعزام هيات هاي نمايندگي
۱۴ ‐ اعطاي جايزه هاي تحقير آميز
۱۵ ‐ انجام لابي هاي گروهي (هر تلاشي از طرف گروه هاي مستقل يا افراد براي تاثيرگذاري بر تصميمات دولتي)
۱۶ ‐ تشويق کارگران و کارمندان به اعتصاب و دست کشيدن از کار
۱۷ ‐ انجام انتخابات غيرواقعي و ظاهري سخره آميز

اقدامات گروهي نمادين
۱۸ ‐ استفاده از پرچم ها و رنگ هاي نمادين
۱۹ ‐ پوشش هاي نمادين
۲۰ ‐ اجراي نماز و دعا
۲۱ ‐ حمل اشياء نمادين
۲۲ ‐ در آوردن لباس و لخت شدن به نشانه اعتراض
۲۳ ‐ تخريب اموال شخصي [و نه عمومي]
۲۴ ‐ استفاده از نورهاي نمادين


استفاده از نور سبز در ميدان ميکل‌آنژ فلورانس ايتاليا‌ به درخواست ايرانيان مقيم ايتاليا، شهردار شهر فلورانس در ايتاليا به نشانه همبستگي با مبارزات آزادي‌خواهانه مردم ايران، با نورپردازي، مجسمه «داوود» از آثار ميکل‌آنژ‌ را که در ميدان ميکل‌آنژ‌ قرار گرفته، به رنگ سبز کرد.

۲۵ ‐ نمايش تصاوير افراد و شخصيت ها
۲۶ ‐ استفاده از شکلک هاي نقاشي شده [افراد و شخصيت ها] به نشانه اعتراض

ما همه يک نداييم؛ ما همه يک صداييم
شوک کشته‌ شدن ندا جلوي دوربين نه تنها مردم جهان را تکان داد، که نويسندگان، هنرمندان و شاعران را نيز تحت تأثير قرار داد. در پاريس شنبه، ۲۵ ژوئن مراسم اعلام پشتيباني از جنبش اعتراضي ايرانيان با يادي از ندا همراه شد. در آغاز اين مراسم يک شوک تصويري به‌وجود آمد، نزديک به پانصد نفر از حاضران ايراني و فرانسوي در ميدان حقوق بشر پاريس روبروي برج ايفل با قراردادن عکس‌هاي ندا روي صورت‌هاي خود اين شعار را تجلي دادند که روي پلاکارد بزرگي نوشته شده بود: «ما همه يک نداييم». ابتکار اين رويداد از «رضا دقتي»، خبرنگار و عکاس سرشناس ايراني بود که عقيده دارد داستان ندا داستان يک ملت است، داستان يک ملت که با سينه‌ي باز زير گلوله‌باران قرار گرفته است. وي در پاسخ به اين سوال كه چرا به جاي عكس خون‌آلود يا ديگر عكس هاي ندا اين عكس خاص را از او انتخاب كرده است، مي گويد: "به اين خاطر كه حالت اين عكس به خوبي رابطه عاشقانه بين ندا و كسي كه عكس را گرفته، نشان مي دهد." كاملا آشكار است كه ندا مي دانسته عكاس عاشق اوست و خودش هم عاشقانه دارد به دوربين نگاه مي كند. توي اين صورتك ها انگار نگاه عاشقانه ندا به همه مخاطبان منتقل مي شود.

۲۷ ‐ استفاده از علامت ها و نامهاي جديد
۲۸ ‐ ايجاد صداهاي نمادين
۲۹ ‐ اعلام نيازها و درخواستهاي عمومي نمادين
۳۰ ‐ انجام ادا و اطوار گستاخانه (براي جلب توجه افراد)

اعمال فشار بر روي افراد
۳۱ ‐ بازخواست از شخصيت ها و ماموران
۳۲ ‐ تمسخر و اهانت به شخصيتها
۳۳ ‐ ملاقات و مذاکره با مسوولان
۳۴ ‐ تعقيب و مراقبت مسوولان


اجراي تئاتر و موسيقي
۳۵ ‐ استفاده از ميان پرده هاي طنز و تمسخر آميز
۳۶ ‐ اجراي تئاتر و موسيقي
۳۷ ‐ آواز خواني (سرود خواني)

ترديد نکن سپيده سر خواهد زد. خواب از سرمان دوباره پر خواهد زد. ترديد نکن کسي ز نسل خورشيد، بر ريشه‌ي خشک شب تبر خواهد زد. دستان سحر به استخاره روزي، تسبيح به قصد خير و شر خواهد زد. طوفان زده ايم و ناخدايي از نو، در موج بلا دل به خطر خواهد زد. بازوي عدالتي دگر مي آيد، تيپا به بساط زور و زر خواهد زد. يک روز اراده‌ي بشر زنجيري، بر پاي همين قضا قدر خواهد زد. اين آتش خفته زير خاکستر باز، صد شعله به جان خشک و تر خواهد زد. هر قاصدکي پيام بيداري را بر دوش گرفته، باز در خواهد زد... کنسرت سبز مستان هماي، هامبورگ آلمان، تيرماه 1388

راهپيمايي و تظاهرات مردمي
۳۸ ‐ انجام تظاهرات همگاني
۳۹ ‐ رژه هاي منظم مردمي
۴۰ ‐ راهپيمايي و تظاهرات مذهبي
۴۱ ‐ انجام سفرهاي زيارتي
۴۲ ‐ تظاهرات خودرويي (حرکت جمعي وسايل نقليه در خيابان ها)

تشييع جنازه
۴۳ ‐ انجام مراسم سوگواري سياسي
۴۴ ‐ تشييع جنازه هاي غير واقعي و ظاهري
۴۵ ‐ تشييع جنازه هاي همراه با تظاهرات
۴۶ ‐ تجمع و تظاهرات در محل هاي خاکسپاري افراد و شخصيت ها

مراسم تشييع جنازه سهراب اعرابي – شهيد راه آزادي ايران

اجتماعات عمومي
۴۷ ‐ اجتماعات اعتراضي يا حمايتي
۴۸ ‐ تظاهرات اعتراضي
۴۹ ‐ استفاده از تظاهرات غيرمستقيم با استفاده از رنگ ها، نمادها و اشکال متنوع
۵۰ ‐ آموزش هاي درون گروهي [به منظور افزايش آگاهي هاي سياسي و اجتماعي]


خودداري و انکار
۵۱ ‐ دست کشيدن و خودداري از کار
۵۲ ‐ سکوت
۵۳ ‐ انکار و نفي شخصيتهاي شناخته شده
۵۴ ‐ کنار گذاشتن افراد و شخصيت ها [ي سياسي و اجتماعي]

  • روش هاي عدم همكاري اجتماعي
طرد افراد و انزواي افراد و شخصيتها
۵۵ ‐ تحريم اجتماعي عمومي
۵۶ ‐ تحريم اجتماعي گزينشي
57 Lysistratic nonaction ‐
۵۸ ‐ طرد و تکفير شخصيتها
۵۹ ‐ تحريم

عدم همكاري با روندهاي اجتماعي، رسوم و نهادها
۶۰ ‐ تعليق فعاليتهاي اجتماعي و ورزشي
۶۱ ‐ تحريم امور اجتماعي
۶۲ ‐ اعتصاب هاي دانشجويي
۶۳ ‐ نافرماني اجتماعي
۶۴ ‐ كناره گيري از موسسات اجتماعي

كناره گيري از نظام اجتماعي
۶۵ ‐ در خانه ماندن
۶۶ ‐ عدم همكاري شخصي بطور کلي
۶۷ ‐ گريز از کار كارگران
۶۸ ‐ تحصن
۶۹ ‐ مخفي شدن دسته جعمي
۷۰ ‐ مهاجرت اعتراضي (هجرت)

  • روش هاي عدم همكاري اقتصادي
تحريم هاي اقتصادي
اقدام از سوي مصرف كنندگان
۷۱ ‐ تحريم از سوي مصرف كنندگان
۷۲ ‐ عدم مصرف كالاهاي تحريم شده
۷۳ ‐ سياست رياضت (اقتصادي)
۷۴ ‐ خودداري از اجاره دادن (مکان ها، تجهيزات، ابزارآلات، وسايل و...)
۷۵ ‐ خودداري از اجاره کردن (مکان ها، تجهيزات، ابزارآلات و وسايل دولتي)
۷۶ ‐ تحريم ملي مصرف كنندگان (کالا، خدمت،...)
۷۷ ‐ تحريم بين المللي مصرف كنندگان

تحريم خريد کالاهاي تبليغ شده در صدا و سيما توسط معترضين

اقدام از سوي كارگران و توليد كنندگان
۷۸ ‐ تحريم از سوي كارگران
۷۹ ‐ تحريم از سوي توليد كنندگان

اقدام از سوي واسطه ها
۸۰ ‐ تحريم از سوي تدارک کنندگان کالاها و کارپردازان

اقدام از سوي مالكين و مديران
۸۱ ‐ تحريم از سوي تجار و بازرگانان
۸۲ ‐ خودداري از تحويل يا فروش کالاها
۸۳ ‐ تعطيل کارخانجات از سوي کارفرمايان
۸۴ ‐ خودداري از کمک هاي صنعتي
85‐ اعتصاب سراسري از سوي تجار

اقدام از سوي صاحبان منابع مالي
۸۶ ‐ بيرون کشيدن سپرده هاي بانكي
۸۷ ‐ خودداري از پرداخت هزينه ها، دستمزدها، بدهي ها و ماليات ها
۸۸ ‐ امتناع از بازپرداخت وام يا بهره آن
۸۹ ‐ قطع وامها و اعتبارات مالي
۹۰ ‐ خودداري از خرج درآمدها
۹۱ ‐ امتناع از دريافت پول ها و کمک هاي دولتي

اقدام از سوي دولتها
۹۲ ‐ تحريم داخلي
۹۳ ‐ تهيه فهرست سياه بازرگانان
۹۴ ‐ تحريم فروشندگان بين المللي
۹۵ ‐ تحريم خريداران بين المللي
۹۶ ‐ تحريم تجارت بين المللي

  • روش هاي عدم همكاري اقتصادي
اعتصاب
اعتصاب هاي نمادين
۹۷ ‐ اعتصاب کوتاه مدت اعتراضي
۹۸ ‐ اعتصاب يکباره (برق آسا و بدون اطلاع قبلي)

اعتصاب هاي كشاورزي
۹۹ ‐ اعتصاب کشاورزان
۱۰۰ ‐ اعتصاب كارگران مزرعه

اعتصاب از سوي گروه هاي خاص
۱۰۱ ‐ خودداري از انجام کارهاي طاقت فرسا (تحت فشار)
۱۰۲ ‐ اعتصاب زندانيان
۱۰۳ ‐ اعتصاب پيشه وران
۱۰۴ ‐ اعتصاب کارشناسان و متخصصين

اعتصاب هاي صنعتي عمومي
۱۰۵ ‐ اعتصاب تشكيلاتي (سازمان يافته)
۱۰۶ ‐ اعتصاب صنعتي
۱۰۷ ‐ اعتصاب براي ابراز همدردي با ساير گروه هاي اعتصاب کننده

اعتصاب هاي محدود
۱۰۸ ‐ اعتصاب همراه با اعلام هدف ها و خواسته هاي خاص
۱۰۹ ‐ اعتصاب همه گير و گسترده
۱۱۰ ‐ اعتصاب كُندكاري
۱۱۱ ‐ اعتصاب خواهان اعمال قانون کار (کارگري يا کارمندي)
۱۱۲ ‐ تظاهر به بيماري
۱۱۳ ‐ اعتصاب همراه با طريق استعفا
۱۱۴ ‐ اعتصاب محدود (در برابر اعتصاب نامحدود)
۱۱۵ ‐ اعتصاب گزينشي

اعتصاب هاي چند صنعتي (چند بعدي)
۱۱۶ ‐ اعتصاب عمومي و سراسري سازمان يافته
۱۱۷ ‐ اعتصاب کلي (غيرسازماني يافته)
ترکيب اعتصاب ها و تعطيلي هاي اقتصادي
۱۱۸ ‐ اعتصاب عمومي سراسري (هارتال)
۱۱۹ ‐ تعطيل کردن موقت فعاليت هاي اقتصادي

  • شيوه هاي عدم همكاري سياسي
نفي مشروعيت
۱۲۰ ‐ خودداري يا باز پس گيري بيعت سياسي (با رهبران سياسي جامعه)
۱۲۱ ‐ خودداري از اعلام حمايت عمومي (از دستورات و مشروعيت حکومت)
۱۲۲ ‐ انتشار متون چاپي و انجام سخنراني هاي مبتني بر تشويق مقاومت (مردم در برابر حکومت)

عدم همكاري شهروندان حکومت
۱۲۳ ‐ تحريم عناصر و بدنه هاي قانون گذاري
۱۲۴ ‐ تحريم انتخابات
۱۲۵ ‐ تحريم مسووليت ها و مشاغل دولتي
۱۲۶ ‐ تحريم اداره ها، موسسه ها و ساير عناصر دولتي
۱۲۷ ‐ خروج از مدرسه هاي آموزشي دولتي
۱۲۸ ‐ تحريم سازمان هاي تحت پوشش و حمايت دولت
۱۲۹ ‐ خودداري از کمک به ماموران و کارگزاران اجرايي [دولت]
۱۳۰ ‐ جابجايي علائم و مکان نماهاي شخصي
۱۳۱ ‐ خودداري از قبول (و همکاري با) ماموران انتصابي [دولت]
۱۳۲ ‐ خودداري از انحلال سازمانها و موسسه هاي موجود

گزينه هاي نوع اطاعت شهروندان
۱۳۳ ‐ ابراز عدم تمايل (بي ميلي) و پذيرش كُند (با تاخير)
۱۳۴ ‐ نافرماني در زمان نبود نظارت مستقيم
۱۳۵ ‐ نافرماني همگاني
۱۳۶ ‐ نافرماني پنهان (غير آشکار)
۱۳۷ ‐ خودداري از شرکت در يک تجمع يا اجلاس به منظور انشقاق
۱۳۸ ‐ تحصن
۱۳۹ ‐ عدم همكاري به هنگام خدمت اجباري (تحت فشار) و تبعيد
۱۴۰ ‐ مخفي شدن، فرار كردن و استفاده از هويت هاي جعلي
۱۴۱ ‐ نافرماني مدني در برابر قوانين «غير مشروع»

اقدام از سوي كارمندان دولت
۱۴۲ ‐ خودداري گزينشي در مورد کمک به تحقق هدف هاي دولتي
۱۴۳ ‐ مسدود كردن خطوط فرماندهي و انتقال اطلاعات
۱۴۴ ‐ به تعويق انداختن و ايجاد مانع در کارها
۱۴۵ ‐ عدم همكاري هاي اداري و اجرايي عمومي
۱۴۶ ‐ عدم همکاري قضايي
۱۴۷ ‐ عدم كارايي آگاهانه و نيز عدم همكاري با عناصر و کارگزاران اجرايي
۱۴۸ ‐ تمرد و شورش

اقدامات دولت در سطح داخلي
۱۴۹ ‐ طفره رفتن و تاخيرهاي شبه قانوني
۱۵۰ ‐ عدم همكاري با واحدهاي متشكل دولتي

اقدامات دولت در سطح بين المللي
۱۵۱ ‐ انجام تغييرات در کادر ديپلماتيك و ساير نمايندگي ها [ي سياسي و اقتصادي]
۱۵۲ ‐ تاخير انداختن و لغو اقدامات و رخدادهاي ديپلماتيک
۱۵۳ ‐ خودداري از شناسايي ديپلماتيک [کشورها، نهادها و ...]
۱۵۴ ‐ قطع روابط ديپلماتيک
۱۵۵ ‐ لغو عضويت در سازمان هاي بين المللي
۱۵۶ ‐ خودداري از عضويت در نهادهاي بين المللي
۱۵۷ ‐ اخراج [يک عضو] از سازمان هاي بين المللي

  • روش هاي تهاجم غيرخشونت آميز
تهاجم رواني
۱۵۸ ‐ سخن گفتن و ابراز نظر شخصي و بي پرده و صريح در برابر ديگران
۱۵۹ ‐ روزه گرفتن
الف) روزه فشار اخلاقي (روزه سياسي)
ب) اعتصاب غذا
ج) روزه مقاومت منفي (ساتياگراها)
۱۶۰ ‐ محکمه نمايشي
۱۶۱ ‐ تحمل مصيبت و آزاد غيرخشونت آميز (نظير خود را به زنجير کشيدن، چسب بر دهان زدن، دوختن دهان و ...)
تهاجم فيزيكي
۱۶۲ ‐ تحصن نشسته (بست نشستن)
۱۶۳ ‐ تحصن ايستاده
۱۶۴ ‐ ابراز اعتراض سواره (با استفاده از اتوموبيل، دوچرخه، اسب و ...)
۱۶۵ ‐ هجوم آوردن به سوي افراد و شخصيت ها
۱۶۶ ‐ خرد کردن اعصاب (با روش هاي گوناگون)
۱۶۷ ‐ اجراي دعا و نيايش براي تحقق اهداف
۱۶۸ ‐ حملات غير خشونت آميز
۱۶۹ ‐ پرتاب هاي غير خشونت آميز (نظير تخم مرغ، گوجه فرنگي و ...)
۱۷۰ ‐ تهاجم و پيشروي فيزيکي غير خشونت آميز
۱۷۱ ‐ توليد صداهاي غير خشونت آميز (همچون سوت، هو کردن و ...)
۱۷۲ ‐ کارشکني و اختلال غير خشونت آميز در روند جلسات گوناگون (سخنراني ها، پارلمان ها، و ...) و از رسميت انداختن آنها
۱۷۳ ‐ اشغال غير خشونت آميز (مکان هاي عمومي و دولتي، وزارتخانه ها، سفارتخانه ها و ...)

تهاجم اجتماعي
۱۷۴ ‐ ايجاد الگوهاي جديد اجتماعي
۱۷۵ ‐ ترتيب استفاده بيش از حد مجاز و ظرفيت از تجهيزات و امکانات موجود براي مختل کردن عملکرد آن ها
۱۷۶ ‐ استفاده از روش سکوت و بي اعتنايي (نسبت به وقايع)
۱۷۷ ‐ صحبت و اظهار نظر فعال در مورد مسائل سياسي و اجتماعي
۱۷۸ ‐ نمايش هاي چريکي
۱۷۹ ‐ ايجاد نهادهاي اجتماعي جايگزين
۱۸۰ ‐ ايجاد سيستم هاي ارتباطي جايگزين

تهاجم اقتصادي
۱۸۱ ‐ اعتصاب تمديدي (از نظر مدت)
۱۸۲ ‐ اعتصاب نشسته (در محل کار)
۱۸۳ ‐ تصرف غير خشونت آميز يک زمين
۱۸۴ ‐ ايجاد راهبندان در خيابان و جاده ها
۱۸۵ ‐ جعل و تقلب با انگيزه هاي سياسي
۱۸۶ ‐ جلوگيري و محدود کردن معاملات اقتصادي
۱۸۷ ‐ تصرف دارايي ها
۱۸۸ ‐ دامپينگ (فروختن يک کالا به ميزان زياد با قيمت کمتر از حد معمول براي رقابت با يک شخص يا نهاد)
۱۸۹ ‐ حمايت گزينشي (از يک کالا يا خدمت)
۱۹۰ ‐ انتخاب بازارهاي جايگزين
۱۹۱ ‐ انتخاب وسايل نقليه جايگزين [براي وسايل نقليه عمومي و دولتي]
۱۹۲ ‐ انتخاب نهادهاي اقتصادي جايگزين

تهاجم سياسي
۱۹۳ ‐ ترتيب استفاده بيش از توان و ظرفيت سازمانهاي اداري موجود
۱۹۴ ‐ افشار هويت ماموران و سازمان هاي مخفي (اطلاعاتي)
۱۹۵ ‐ تلاش براي زنداني شدن (به وسيله دولت)
۱۹۶ ‐ نافرماني مدني در برابر قوانين «خنثي»
۱۹۷ ‐ انجام يک اقدام بدون همکار و همدست
۱۹۸ ‐ ايجاد حاکميت دوگانه و دولت موازي

زندان عشرت آباد – عکس گوگل ارث



عکس پادگان عشرت آباد سپاه پاسداران


بسیاری از هموطنان عزیزمان هم اکنون در این شکنجه گاه جمهوری اسلامی اسیر و زندانی هستند و ما وظیفه داریم با افشاگری هایمان مقداری از فشاری را که بر روی این عزیزان است کم و زمینه آزادی آنها را فراهم کنیم . به امید سرنگونی هر چه سریعتر این نظام فاشیستی و مذهبی .

همه چیز درباره سازمان اطلاعات موازی


درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت آخر)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت نوزدهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت هجدهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت هفدهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت شانزدهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت پانزدهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت چهاردهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت سیزدهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت دوازدهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت یازدهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت دهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت نهم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت هشتم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت هفتم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت ششم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت پنجم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت چهارم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت سوم)، امضا محفوظ
درباره سازمان اطلاعات موازی (قسمت دوم)، امضا محفوظ

از کار انداختن سایت خبرگزاری های دولت کودتا با رفرش کردن جمعی آنها


اگر کاربر فایرفاکس هستید و خارج از کشور زندگی میکنید و اینترت سرعت بالا دارید و حامی جنبش سبز هستید؛ هرچه سریعتر دست به کار شوید!
هدف نافرمانی: کند کردن و یا متوقف کردن دسترسی به سایت‌های پحش کننده اخبار دروغ در روز ۲۲ بهمن – در حمایت از هموطنانمان و در اعتراض به نبود رسانه های آزاد.

فقط کافیست افزونه ReloadEvery را از آدرس زیر روی فایرفاکس نصب کنید و سپس به آدرس سایت های دولت کودتا که دوست دارید آنها را از کار بیندازید بروید (مثلا خبرگزاری فارس، یا سایت رجا نیوز) و روی هر کجای صفحه آن سایت "راست کلیک" کنید. بعد به روی گزینه “ReloadEvery” بروید و سپس دوره زمانی که دوست دارید صفحه مربوطه Reload شود را انتخاب کنید (مثلا هر 5 ثانیه یکبار):

در صورت اینکه مدت زمانی را که دوست دارید در بین گزینه ها پیدا نکردید میشود روی “Custom” کلیک کنید و زمان مورد نظر خود را وارد کنید.
اگر این کار را هزاران نفر به طور همزمان انجام دهند و مدام صفحات این سایت های لجن پراکن را پشت سر هم رفرش کنند، سرور این سایت ها ترکیده و اینترنت از بوی گند و تعفن آنها خلاصی می یابد!

آدرس برخی از سایت های لجن پراکنی دولت کودتا:
.
توجه کنید که همزمان می توانید در فایرفاکس چندین tab باز کرده و برای چند سایت مختلف این افزونه را کار بیاندازید تا صفحات آنها مدام بارگزاری شده و ترافیک آنها را بالا ببرد تا از دسترس خارج شوند.

لینک نصب افزونه “ReloadEvery” روی فایرفاکس:



آموزش کامل ساخت اسپري فلفل در منزل

منبع : ارتش سبز آزادی بخش ایران

1- دو قاشق غذاخوري فلفل قرمز را درون يک ظرف شيشه اي کوچک ريخته و روي آن را با الکل سفيد بپوشانيد (يعني آنقدر الکل بريزيد که روي فلفل را بپوشاند.)

2- حدود نيم سانتيمتر روغن بچه (براي روغن بي بي يا Baby Oil مي توانيد از روغن بچه با نام Baby Oil Johnson که در داروخانه ها پيدا مي شود استفاده کنيد) به آن اضافه کرده و با يک قاشق آنرا کاملا هم بزنيد (جهت نتيجه بهتر مي توانيد از همزن برقي نيز استفاده کنيد).

3- سپس مخلوط را از يک صافي ريز يا دستمال نازک (يا جوراب زنانه) عبور داده و صاف کنيد.

4- مايع صاف شده را داخل يک ظرف اسپري دار (مثل ظروف مايع شستشوي لنز، آبپاش سلمانيها يا حتي دستگاه سم پاشي درختان!) بريزيد و از آن براي دفاع شخصي استفاده کنيد.

5- پس از تهيه محلول حتما به دنبال وسيله اي باشيد که محلول اسپري شما را با برد بيشتري پاشش نمايد .


«بدون شرح!!!»

ويدئوهاي زير مراحل ساخت اسپري فلفل خانگي را به شما آموزش مي دهند:


به ياد داشته باشيد تا آنجا که ممکن است مرتکب خشونت نشويد، بگذاريد خشونت وصله‌‌ي تن حکومت زور باشد.

اما گاهي در مواقع خاص، دفاع از خود و ديگران که در معرض خطر هستند جايز است. مطلب زير را بخوانيد:

گزارش يک شاهد عيني از تجمعات اعتراضي مردم در ۱۸ تير ۸۸ در تهران
يکي از بسيجي‌ها داشت مرد بي‌چاره را که قلبش مثل گنجشک مي‌زد به سمت موتور رفيقش مي‌برد. مردم سعي کردند از دست اون بيرونش بيارند ولي بسيجي با کمال وقاحت اسپري فلفل را از جيب بيرون آورد به سمت مردم پاشيد تقريبا داشت مرد را مي‌برد و با تجربه‌اي که از سال‌هاي قبل داشتم مي‌دانستم چه بر سر او خواهد آمد همين‌طور سر دوستان داد مي‌زدم که کاري کنيد که يک‌باره يک جوان تقريبا ۱۸ ساله که انگاري فرشته نجات باشد از اون طرف خيابان دوان دوان خود را به بسيجيه رساند و خودش را انداخت روي بسيجيه و با اسپري فلفلي که داشت مقابله به مثل کرد و دقيقا تو چشم‌اش زد! بسيجي داد زد آي کور شدم کور شدم! مرد را رها کرد و داد زد "سيد بيا من رو ببر... زود باش" تا سيد بيايد و بسيجي سوار شود کتک بود که مي‌خورد و بالاخره توانست از ميان مردم بگريزد و با رفيقش فرار کند. مرد رها شده و راننده پيکان که انگاري دنيا را به آنها داده باشند هم از راه ديگري رفتند! مردم هم چنان از اين حرکت خود و آن جوان احساس شعف داشتند تو گويي قدرتي دوباره يافته‌اند و به سمت تجمع حرکت کردند..........!


نگرش هر مکتب نسبت به جامعه - عکس


مقایسه اسلحه های ژ3 ، کلاشینکف و ام 16 با یکدیگر

.
M16-A2 (ارتش امریکا)
G3_A3 (ارتش ایران)AKM کلاشینکف (ارتش شوروی)
مقایسه M16-A2 (ارتش امریکا) AKM (ارتش شوروی) G3_A3 (ارتش ایران)

همانگونه که می دانید ای کی ام همان سلاح ای کی۴۷ است که در سال ۱۹۵۱ توسط سران ارتش اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بهینه سازی شده و به ای کی ام تبدیل شده است .
۱- ارگونومی: سلاح ام۱۶ بدلیل کوتاه بودن نداشتن دوام و خوش دست نبودن و... فاقد ارگونومی لازم برای سرباز یا یک رنجر می باشد در کنفرانسی میخاییل کلاشنیکف(طراح اسلحه کلاشنیکف) اعلام کرد در عراق و افغانستان سربازان امریکایی ترجبح میدهند بجای استفاده از اسلحه سازمانی این کشور موسوم به ام۱۶ از کلاشنیکف استفاده کنند. اما سلاح کلاشنیکف با دارا بودن خوش دستی توانسته برتری خود را نسبت به ام۱۶ ثابت کند ولی اسلحه ژ۳ بدلیل طول مناسب سلاح و خوش دستی از همه جهات و .. مناسبترین اسلحه برای هر نوع جنگی هست.

۲- قدرت کشندگی سلاح:در سلاح ام۱۶ کالیبر غیر کشنده 5.56 در45 استفاده می کند علت آن هم این هست که سران ارتش امریکا فکر می کنند زخمی کردن سرباز دشمن روحیه دشمن را ضعیف میکند که نظر درستی نیست . اما در سلاح کلاشنیکف که از کالیبر کشنده 7.62 در 39 استفاده می کند می تواند در برخی موارد غیر کشنده عمل کند ولی در سلاح ژ۳ که در آن از کالیبر بسیار کشنده 7.62در 51 استفاده شده میتواند یک رنجر و ۳۰ نفر رنجر دیگر پشت سر آن را بکشد و پس از گذشتن از هر رنجر شعاعی به اندازه یک متر در محل گذشت مرمی ایجاد کند.علت استفاده ارتش ایران از این سلاح بدلیل این هست که سردمداران ارتش معتقدند اگر سلاح بکشد هم در روحیه سربازان هم در روحیه کشور مهاجم تاثیر می گذارد و در مورد کفن و دفن کشور مهاجم را با مشکل مالی روبرو خواهد کرد با اینکه در صحنه های نبرد بدن فرد کشته شده پس از دقایقی شروع به گندیدن می کند ۴ سرباز مجبور می شوند او را از صحنه نبرد دور کنند به همین دلیل عاقلانه تریت تصمیم برای سردمداران ارتش ایران می باشد. با نصب دوربین روی سلاح ژ۳ می توان از آن به عنوان یک تک تیر انداز قوی استفاده کرد.

۳- لگد سلاح:در سلاح ام۱۶ بدلیل سبکی و طراحی بد لگد سلاح به طور کاملا چشمگیری افزایش یافته (سبکی سلاح طبق قانون نیوتن لگد سلاح را افزایش میدهد) اما در سلاح کلاشینکف به خاطر استفاده از پیچیده ترین معادلات ریاضی در طراحی این سلاح لگد این سلاح به طور باور نکردنی کاش یافتهاست ولی در سلاح ژ۳ با وجود معادلات ریاضی و سنگینی سلاح (4.100 Kgr) و استفاده از مهمات بزرگتر بین سلاح ام۱۶ و کلاشنیکف قرار می گیرد .

۴- مقاومت سلاح در مقابل نظافت نشدن:پس از طراحی سلاح ام۱۶ برای اولین بار توسط یوجبن استونر اعلام شد که وی این سلاح را مقاوم ترین سلاح در مقابل هر گونه ورود مواد ناخواسته به سلاح مقاوم است اما در جنگ ویتنام مشخص شد که این دروغی بزرگ بوده زیرا با نشستن غبار موجود در هوا بر روی این سلاح این سلاح توان کار کردن را از دست می دهد اما در سلاح کلاشنیکف چنین چیزی صحت ندارد و این سلاح در مقابل گرد و غبار نا چیز مقاوم است ولی در سلاح ژ۳ بدلیل طراحی عالی و به اصطلاح نظامی سگ جون هست و میتواند در محیط های گلی و قیری به خوبی عمل کند.

۵- نشانه گیری: در ام۱۶ بدلیل لگد زیاد سلاح سرباز نمی تواند بر هدف خود مسلط شود و بدلیل فاصله داشتن بیش از حد مگسک اسلحه با لوله در نزدیکترین فاصله هم شخص تیر انداز مجبور است با نواختن ۳ گلوله قلق گیری کند در سلاح کلاشنیکف این فاصله به ۵۰ متر افزایش دارد ولی در سلاح ژ۳ فاصله قلق گیری به بیش از ۲۵۰ متر می رسد.

۶- قدرت آتش: در سلاح ام۱۶ به خاطر استفاده از مهمات کم و نبود فشار غیر مستقیم گاز باروت قدرت آتش آن بسیار کم شده اما در سلاح کلاشنیکف با وجود مهمات کم در آن از فشار غیر مستقیم گاز باروت استفاده شده که قدرت آتش آن را نسبت به ام۱۶ کمی افزایش می دهد ولی در سلاح ژ۳ علاوه بر استفاده ازمهمات زیاد که قدرت آتش را بالا می برد به بهترین شکل طراحی شده طوری که دیگر نیازی به فشار غیر مستقیم گاز باروت نیست.

۷- توانایی تولید انبوه: سلاح ام۱۶ علاوه بر بی کیفیتی بسیار گران است تنها یک قبضه از این سلاح بدون تجهیزات قیمتی معادل ۳۵۰۰ دلار دارد در صورتی که تولید انبوه این سلاح یک کشور را بد بخت می کند اما سلاح کلاشنیکف توانایی تولید انبوه را دارد و تنها یک قبضه از آن بدون تجهیزات ۳۵ دلار است اما سلاح ژ۳ که میتواند تولید بهبنه و خوب و انبوهی داشته باشد تنها یک قبضه از آن بدون تجهیزات معادل ۴۰ دلارهست در این متن منظور از تجهیزات سر نیزه - نارنجک انداز و نارنجک تفنگی و... می باشد که ام ۱۶ بسیاری از این تجهیزات مانند سر نبزه و نارنجک تفنگی و... را ندارد.

۸- نتیجه گیری:مشخص است ژ۳ بهترین و قویترین اسلحه انفرادی دنیا است زیرا این اسلحه ۴۰ سال در ایران و در سخت ترین شرایط امتحان خودشو به خوبی پس داده کلاش به نوبه خود اسلحه خوبی است ولی ژ۳ برای هر نوع جنگی کاربرد دارد ام۱۶ بی هدف طراحی شده فقط بدرد جنگ های شهری می خورد.

روش ساخت شوکر برقي در خانه



روش کار:
فلش دوربين ها به انرژي زيادي نياز دارد به همين دليل مقدار بسيار زيادي از انرژي الکتريکي (ولتاژ بسيار بالا با شدت جريان کم) را در يک خازن براي فلش زدن ذخيره مي کنند و يک دفعه آن را تخليه مي کنند. ما با استفاده از کيت داخل دوربين هاي يک بار مصرف مسير اين انرژي ذخيره شده را تغيير مي دهيم و مثلآ به دو پيچ وصل مي کنيم حال اگر اين دو پيچ روي بدن يا هر جسم رساناي ديگر قرار بگيرند انرژي الکتريکي بين آن دو نقطه جريان پيدا مي کند و تخليه مي شود و باعث شوک مي شود، بدين ترتيب يک شوک دهنده (Shocker و Taser هم مي گويند) مي سازيم.

وسايل مورد نياز:
۱- يک دوربين يک بار مصرف فلش دار (نو يا استفاده شده فرقي نمي کند - مي توانيد مصرف شده هايشان را مجاني از عکاسي ها تهيه کنيد)
۲- يک جعبه خالي سيگار
۳- دو عدد پيچ (ترجيحآ سر آنها کمي بر آمده باشد)
۴- وسايل لحيم کاري، مقدار خيلي کمي سيم

مرحله اول: روکش مقوايي دوربين را پاره کنيد و قاب پلاستيکي دوربين را با فشار دادن زائده هاي کناري آن جدا کنيد، پيچ قطعه پلاستيکي کوچک رويي را باز کنيد و کيت الکترونيکي را با احتياط جدا کنيد (فقط کيت را لازم داريم).

ما با دو جزء اصلي در اين کيت سر و کار داريم، يکي خازن آن و يکي هم دکمه شارژ.
دکمه شارژ عمومآ به صورت دو تکه فلزي روي هم پشت دکمه پلاستيکي اصلي مخفي شده است که با فشار دادن آن خازن شروع به شارژ شدن مي کند (در بعضي از دوربين ها يک بار زدن دکمه شارژ کافي است ولي در بعضي ها بايد آن را نگه داريد، اگر خازن شارژ شود صدايي بم مي دهد و کم کم زير مي شود.) براي احتياط بيشتر توسط يک جسم با دسته عايق و سر رسانا (مثل انبردست) اتصال کوتاهي بين دو پايه خازن روي کيت برقرار کنيد تا اگر باري در آن ذخيره شده است تخليه گردد.

مرحله دوم: روي کيت دو سيم لحيم شده است که به باطري وصل مي شود، يک باطري قلمي را با رعايت قطب هاي مثبت و منفي بين دو سيم قرار داده و با چسب برق محکمش کنيد. حالا از بالاي جعبه سيگار دو پيچ را با فاصله تقريبآ ۲ تا ۳ سانت وارد کنيد طوري که سر پيچ بيرون باشد.




مرحله سوم: کيت را طوري درون جعبه سيگار جاسازي کنيد که دکمه شارژ بيرون جعبه بماند. حالا دو تکه سيم برداشته و يک سرشان را به قسمتي از پيچ که داخل جعبه است لحيم کنيد، سر ديگرشان را نيز به هر کدام از پايه هاي خازن. خوب حالا فقط دکمه شارژ را با چسب روي قوطي بچسانيد. شوکر شما آماده است! براي استفاده از آن فقط دکمه شارژ را فشار دهيد تا صدا به حالت زير (شبيه يک سوت اعصاب خورد کن) درآيد حالا کافيست پيچ ها را به بدن فرد مقابل بزنيد.



توجه: اين دستگاه شبيه اسباب بازي هاي موجود در بازار نيست، ولتاژي بالاي ۲۵۰ ولت ايجاد مي کند و خطرناک است. از آن به هيچ وجه در نواحي حساس مثل گردن، سر، نواحي تناسلي و… استفاده نکنيد. هر گونه استفاده از اين مطلب به عهده خود شماست.

نکات مهم:
- برآمدگي پيچ ها به تماس بهتر با سطح پوست کمک مي کند. مي توانيد براي ضعيف کردن اين دستگاه بر سر راه يکي از سيم هايي که به خازن وصل است يک مقاومت قرار دهيد.


- بهتر است وقتي اين وسيله را در جيب خود مي گذاريد روي پيچ ها را عايق کنيد يا اينکه يک کليد بر سر راه يکي از سيم هايي که به خازن وصل است قرار دهيد تا اشتباهي به خودتان شوک وارد نکنيد.

- بهترين جا براي تست کردن اين وسيله انگشت است، من خودم چندين بار تست کردم پس براي امتحانش زياد نترسيد يک بار امتحان کنيد ترستون مي ريزه شايد خوشتان هم بياد!
- بعد از هر بار شارژ کردن خازن در حين ساخت، آن را تخليه کنيد.
- براي ايمني بيشتر مي توانيد در حين ساخت از دستکش عايق استفاده کنيد.
- در حين کار دقت کنيد اتصال نابجايي بوجود نيايد چون ممکن است باعث سوختن يکي از قطعات شود. همه کيت هاي اين دوربين ها يک شکل نيست به همين دليل ممکن است بعضي از موارد شرح داده شده براي شما عينآ مانند موارد فوق نباشد.
استفاده نابجا از روش هاي مخرب در اين جزوه در مواقع غير ضرور شرعا حرام است و مسئوليت عواقب آن بر عهده خودتان است.

يادمان باشد که با دشمني خانگي روبرو هستيم که تا دندان مسلح بوده و از درنده خوئي گوي سبقت را از تمامي دشمنان تاريخي ما و اقوام درنده خو و تجاوزگر به سرزمينمان ربوده است. يادمان باشد که نظير چنين وحشيگري و درنده خوئي را در مورد سربازان مغول و اسکندر مقدوني نيز نقل نکرده اند. اسکندر مقدوني پس از به آتش کشيدن تخت جمشيد وقتي به مقبره کورش رسيد از اسب پياده شد و اداي احترام کرد و حتي دستور مرمت آنرا داد. اما اينان و رهبرانشان هيچ حرمتي را نگه نداشته و نخواهند داشت همانطور که ديديم و جهانيان نيز ديدند. يادمان باشد که تمام تاکتيک هاي جنگ و گريز هاي شهري و آنجه خودتان به ابتکار خود طرح ريزي و اجرا کنيد صرفاً براي دفاع و گريز است و نه روش و مرامي براي مبارزه. باز به خاطر داشته باشيد که بزرگترين مبارزه ما همان حضور ميليوني و نمايش خاموشي است که به نمايش جهانيان گذاشتيم اما بايد به فکر باشيم که هدف و طعمه آماده و راحتي هم براي درنده خوياني که هيج بوئي از انسانيت نبرده اند نباشيم. از آنجا که تظاهرات و حرکتهاي ما سازمان يافته و حزبي نيست عليرغم فراگيري نزديک به صد در صد مردم باز در برابر هجوم دسته جمعي دشمن آسيب پذير بوده و منجر به پراکندگيمان شده و نهايتا يکي يکي و دوتا دوتا به دام دشمن افتاده، دستگيرشده و مورد ضرب شتم قرار مي گيريم. به همين دليل پيشنهاد مي شود که به هنگام تظاهرات سعي شود دوستان و افرادي که هم ديگر را مي شناسند در گروه هاي حداقل پنج نفره و درکنار همديگر حرکت کرده و تا پايان تظاهرات همديگر را گم نکرده و بين خود قول و قراري بگذاريد که در مواقع لزوم بتوانيد به کمک همديگر رفته و يا اينکه حداقل در صورت دستيگري و يا اتفاقات احتمالي که براي يکي از دوستان مي افتد ديگران در جريان باشند.

منبع : ارتش سبز آزادی بخش ایران

دانلود کتاب های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دینی



سوناي زعفرانيه - دكترنوري زاده

اعترافات سعيد امامي - دكترنوري زاده

فلاحيان، مردي براي همه فصول جنايت

از حجتيه تا حزب الله – دكتر نوري زاده

خاندان خميني - مهدي شمشيري

غرور و سقوط - ج 1

غرور و سقوط - ج 2

غرور و سقوط - ج 3

ايستاده بر آرمان - علي غريـب

لانه فساد - وقايع داخل زندان اوين

حقوق زن ، حقوق بشر است

اعلامیه جهانی حقوق بشر

از دیکتاتوری تا دموکراسی - جین شارپ

جامعه ایران در دوران رضا شاه

پشت پرده هاي انقلاب - بهرام چوبينه

پاسخ به تاريخ - محمدرضا پهلوي

سقوط شاه – فريدون هويدا

سـتيز و مدارا - رامين كامران

هويت ، كيهان ، سعيد امامي - اكبر گنجي

عاليجناب سرخپوش...- اكبر گنجي

به مردم دروغ مي گفتيم - اكبر گنجي

ساواك – كريستين دلانوا / ج 1

ساواك – كريستين دلانوا / ج 2

ساواك – كريستين دلانوا / ج 3

اسرار كائنات – پروفسور ابراهيم ويكتوري


شگفتيهاي جهان - پروفسور ويكتوري

37 كتاب از صادق هـدايـت

روسپيان سودازده من - ماركز

قلعه حيوانات - جرج اورول

قربانيان انقلاب 57 - عمادالدين باقي

جنايات هولناك رژيم در شهريور 67 - ج 1

جنايات هولناك رژيم در شهريور 67 - ج 2

جنايات هولناك رژيم در شهريور 67 - ج 3

هـمه مــردان شـاه

تاريخ گفـته نشده اسلام

تشيع و قدرت در ايران - ب.كشاورزي

شيطان و خدا - ژان پل سارتر

علي نماد شيعه گري - آله دالفك

پيامبران خرد - شهريار شيرازي

ترور و اسلام - حسين ملك

ملاحظاتي در تاريخ اسلام - ع . ميرفطروس

اسلام شناسي ج 1 و 2 - ع . ميرفطروس

آيات شيـطانـي جلد اول - سلمان رشدي

آيات شيـطانـي جلد دوم - سلمان رشدي

شـــرم - سلمان رشـدي

بشـارت - هوشنگ معين زاده

كمدي خدايان - هـ.معين زاده

آيا خدا مرده است؟ - هـ.معين زاده

خيام و آن دروغ دلاويز - هـ.معين زاده

تولـدي ديـگر - ش . شـفــا

حقوق بشر، قانون بيضه...1 - ش.شفا

حقوق بشر، قانون بيضه...2 - ش.شفا

حقوق بشر، قانون بيضه...3 - ش.شفا

حقوق بشر، قانون بيضه...4 - ش.شفا

بازشناسي قرآن - مسعود انصاري

نگاهي نو به اسلام - مسعود انصاري

كوروش بزرگ ومحمدعبدالله - م.انصاري


الله اكبـــر - مسعود انصاري

روز قيامت در اسلام - م.انصاري

شيعي گري و امام زمان - م.انصاري

اسلام و مسلماني - مسعود انصاري

23 ســـال - علي دشـتـي

تخت پولاد - علي دشتي

فرهنگ چيست - احمد كسروي

كار؛ پيشه و پول - احمد كسروي

فرهنگ است يا نيرنگ - احمد كسروي

سرنوشت ايران - احمد كسروي

دين و جهان - احمد كسروي

در راه سياست - احمد كسروي

در پيرامون خرد - احمد كسروي

درپاسخ بدخواهان - احمد كسروي

خواهران و دختران ما - احمد كسروي

خدا با ماست - احمد كسروي

حاجي هاي انباردار - احمد كسروي

پندارها - احمد كسروي

بهائـيگـري - احمد كسروي

صوفي گري - احمد كسروي

شيعي گري - احمد كسروي




جلاد سعید مرتضوی کیست ؟


سعید مرتضوی کیست؟
سعید مرتضوی در یک خانواده معمولی در سال 1346 در شهرستان میبد به دنیا آمد. تحصیلاتش را در همانجا آغاز کرد و در سالهای پس از جنگ به بسیج پیوست. پس از چندی به عنوان سهمیه بسیج به دانشگاه آزاد اسلامی واحد تفت راه یافت و از همان جا در سال 1365 کارش را در قوه قضائیه آغاز کرد. پس از چندی به شهربابک رفت و به عنوان دادیار در این شهر مشغول به کار شد و به سرعت به عنوان مسوول واحد اجرای احکام منصوب شد. خودش گفته است که در سن نوزده سالگی دادیار شد و پس از نه ماه در سن بیست سالگی به مقام ریاست دادگاه حقوقی دو مستقل رسید. او پنج سال رئیس دادگستری این شهر در استان کرمان بود. در همین دوران یک پرونده قضايي برای او تشکیل شد، پرونده ای که مدتها در دادگاه انتظامی قضات او را گرفتار کرد، همین موضوع باعث شد قاضی جوان که در حال تحصیل بود، به تهران بیاید و برای حل مشکل خود با کمک آیت الله زاده شیخ محمد یزدی مشکل خود را برای مدتی به تعویق بیندازد. در همین دوره مرتضوی توسط معاونت سیاسی قوه قضائیه به کار گرفته شد. آن روزها زمانی بود که اسدالله بادامچیان و همفکران موتلفه ای او معاونت سیاسی قوه قضائیه را در اختیار داشتند.

تجارت و قضاوت
اگرچه حضور اسدالله بادامچیان در معاونت سیاسی قوه قضائیه در دوران ریاست شیخ محمد یزدی باعث شد تا موتلفه از موضوعی به نام زندان به عنوان یک تجارت پرسود، استفاده کند، اما این نخستین حضور موتلفه در قوه قضائیه نبود. همگان بخاطر دارند که اسدالله لاجوردی عضو مهم موتلفه از 1360 به مدت یک دهه حکمران مطلق زندان اوین بود و سرنوشت زندانیان را نه فقط به عنوان رئیس زندان بلکه به عنوان مرد اول واقعی قوه قضائیه تعیین می کرد. وقتی اسدالله بادامچیان معاون سیاسی قوه قضائیه شد، تصمیم گرفت تا این سازمان قدیمی را بازسازی کند و بصورتی دلخواه درآورد. تصفیه گسترده ای صورت گرفت و بسیاری از قضات و دادیاران و مستشاران و سایر مقامات قوه قضائیه که از قبل از انقلاب در راهروهای پیچ در پیچ و خاک گرفته این قوه مشغول ادامه زندگی شغلی بودند، برکنار شدند و گروهی از قضات جوان که اکثرا سهمیه جنگی و بسیج بودند و اکثرا در سنین زیر سی سال بودند، به عنوان قاضی وارد دستگاه قضائی شدند.
قاضی سعید مرتضوی که تازه از شهرستان آمده بود، توسط آنان جذب شد و یاد گرفت که چگونه باید به عنوان فردی در خدمت نظام قضائی شخصیتی مذهبی از خود نشان دهد و با برخوردهای تند و بدون مماشات، به نام آورترین قاضی سالهای پس از انقلاب تبدیل شود. مرتضوی پس از ورود به تهران در سال 1373 رئیس شعبه 9 دادگاه عمومی تهران شد و مدتی بعد به شعبه 34 مجتمع قضایی ویژه کارکنان دولت منتقل شد. پس از آن قاضی مرتضوی به شعبه 1410 رفت، شعبه ای که نامش برای همه روزنامه نگاران شناخته شده است.

دادگاه مطبوعات
با آغاز جنبش اصلاحات، روزنامه های اصلاح طلب فعالیت شان را آغاز کردند، روزنامه جامعه بسرعت تبدیل به یکی از محبوب ترین روزنامه های تاریخ ایران شد و در تاریخ شش ماهه عمرش توانست پرتیراژترین روزنامه زمان خودش شود و بسیاری از آنچه را که در سالهای سکوت پس از 1360 ناگفته مانده بود، بگوید و تعریف خط قرمز را تغییر دهد. آن روزها قاضی مرتضوی که هنوز در حال تحصیل بود و گفته می شد در دوره فوق لیسانس حقوق درس می خواند و هنوز سی ساله نشده بود، رئیس شعبه 1410 یا دادگاه مطبوعات شد. مرتضوی برخورد با مطبوعات را آغاز کرد.
در آن روزها مهاجرانی وزیر ارشاد اسلامی شده بود و احمد بورقانی، معاون مطبوعاتی ارشاد بود. مرتضوی تلاش کرد روزنامه جامعه را تعطیل کند، اما چنین چیزی براحتی ممکن نبود. سالها بود که نه روزنامه ای تا این حد خط قرمزها را شکسته بود و نه روزنامه ای توقیف شده بود. بخصوص اینکه در آن روزها خاتمی در اوج محبوبیت خود بود و برخورد با روزنامه های اصلاح طلب به نوعی برخورد با خاتمی و اصلاحات و مردم تلقی می شد. سعید مرتضوی نخست تلاش کرد تا از طریق فشار آوردن به معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد کاری کند که آنان خودشان روزنامه را تعطیل کنند، اما احمد بورقانی در دیداری که تقریبا حکم بازجویی او را داشت با تندی با قاضی جوانی که لهجه یزدی غلیظ داشت، برخورد کرد. مرتضوی حکم توقیف موقت روزنامه جامعه را داد. احمد بورقانی نیز به همین دلیل استعفا داد و همراه با عیسی سحرخیز که در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد کار می کرد، از این وزارتخانه بیرون آمدند.
اما توقف تيم جامعه یک روز بیشتر طول نکشید، روزنامه « توس» بلافاصله و پس از یک روز به جای آن منتشر شد. هشت روز بعد مرتضوی به استناد قانونی که فقط می توانست توسط صاحب امتیاز روزنامه جامعه مورد استناد قرار بگیرد، انتشار توس را به دلیل شباهت به روزنامه جامعه و در حقیقت زیرپا گذاشتن حق امتیاز روزنامه جامعه توقیف کرد. همین باعث شد که روزنامه توس کلیه شباهت هایش را تغییر دهد و اسامی همه ستون های روزنامه و همچنین فرم گرافیکی آن عوض بشود. روزنامه توس تقریبا بطور دائمی زیر فشار دادگاه مطبوعات قرار داشت. مرتضوی جوادی حصار صاحب امتیاز توس را احضار کرد و او را وادار کرد تا علیه شمس الواعظین سردبیر خودش شکایت کند. کاری که بعدها بارها با تحت فشار گذاشتن اشخاصی که صاحب امتیاز روزنامه ها بودند، انجام داد.
در هر حال روزنامه توس پس از 44 شماره، رهبر انقلاب را عصبانی کرد. آیت الله خامنه ای در یک دیدار رسمی با گروهی از مردم گفته بود: «اگر با انگشتم اشاره کنم مردم همه شماها را سرجای خودشان می نشاندند.» البته این مردم نبودند که پیام رهبر انقلاب را اجرا کردند، این قاضی مقدس در دادگاه انقلاب و قاضی مرتضوی بودند که اشاره انگشت آیت الله خامنه ای را دیدند. دادگاه انقلاب یک روز بعد از این سخنرانی شمس الواعظین(سردبیر)، جوادی حصار( صاحب امتیاز)، ابراهیم نبوی( طنزنویس) و حمیدرضا جلایی پور( مدیر مسوول) توس را دستگیر کرد. محسن سازگارا، مدیر اجرایی توس که در سفر خارجی بود، در حال بیماری به ایران برگشت و در بیمارستان تحت بازداشت قرار گرفت.

120 نشریه در هشت سال
این آمار هرگز در تاریخ تکرار نشده است. یک قاضی 120 نشریه مختلف را در طول هشت سال توقیف کرد. پس از آزادی پنج نفر از گردانندگان روزنامه های جامعه و توس که همزمان با انتخابات مجلس خبرگان صورت گرفت، بسیاری از نیروهای سیاسی و فرهنگی تازه به این موضوع علاقمند شدند. در طول زمانی کمتر از یک سال تعداد روزنامه های معتبر و پرفروش و مستقل از ده روزنامه هم بیشتر شد و تیراژ کل روزنامه ها به بالاتر از دومیلیون روزنامه رسید. سعید مرتضوی در آن روزها هم درس می خواند و هم تلاش می کرد از هر قانونی که هر زمانی و برای هر جرمی وضع شده است، استفاده کند تا جلوی مطبوعات را بگیرد.
قاضی مرتضوی از هر قانونی برای متوقف کردن مطبوعات استفاده می کرد. او یک روزنامه را به استناد یک ماده قانونی مصوب 1339 در مورد حمل اشیاء خطرناک توقیف کرد. روزنامه سلام را به استناد انتشار اسناد محرمانه توقیف کرد. نشریه ای دیگر را به استناد شکایت مدیرمسوول خود روزنامه توقیف کرد.
بسیاری از روزنامه ها از مرتضوی به دادگاه انتظامی قضات شکایت کردند، این دادگاه در بیش از چهل مورد مرتضوی را مقصر شناخت، اما معمولا کسی که برکنار می شد قاضی دادگاه انتظامی قضات بود، نه قاضی مرتضوی.

ویرانه ای برای مطبوعات
سرانجام دوران شیخ محمد یزدی که خود به عنوان رئیس قوه قضائیه رودرروی مطبوعات اصلاح طلب قرار گرفته بود، تمام شد و آیت الله خامنه ای سید محمود شاهرودی را که چند سالی بود تابعیت عراقی اش را لغو کرده و تبعه ایران شده بود و مورد توجه رهبر نظام بود، به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب کرد. با این انتصاب مطبوعاتی ها نفس راحتی کشیدند، اما موضوع به این سادگی نبود. شاهرودی پس از ورود به قوه قضائیه آنجا را « ویرانه» ای خواند که باید اصلاح شود و در اولین گام و بسرعت اسدالله بادامچیان، مشاور سياسي و برخي ديگر موتلفه اي ها و رازینی دادستان را از قوه قضائیه بیرون کرد. او از همان ابتدا تصمیم داشت که مرتضوی را نیز به دلیل تخلف های بی شمارش برکنار کند، اما در ملاقات با رهبری با مخالفت وی مواجه شد. آیت الله خامنه ای گفته بود: « یک قاضی قاطع و خوب داریم، او را هم می خواهید برکنار کنید.» چنین شد که مرتضوی همچون خاری در چشم رئیس قوه قضائیه ماند و او نیز بتدریج به این مشکل در چشمانش عادت کرد.

قتل عام مطبوعات
وقتی مطبوعات پش سر فهرست اصلاح طلبان ایستادند، مجلس ششم با حمایت مطبوعات به دست اصلاح طلبان افتاد. تندروی های مطبوعات در برخورد با هاشمی رفسنجانی حمایت کارگزاران را از اصلاح طلبان گرفت. سعید حجاریان چند روز پس از پیروزی اصلاح طلبان توسط سعید عسگر از حزب اللهی های تندرو ترور شد و چند روز بعد از آن بهانه کنفرانس برلین باعث شد تا تلخ ترین روز مطبوعات ایران و پرکار ترین روز قاضی مرتضوی در روز چهارم و پنجم اردیبهشت سال 1379 اتفاق بیافتد. مرتضوی 18 نشريه را در این دو روز توقیف کرد و با شدت و قدرت در مقابل هر نوع مقاومتی در مطبوعات ایستاد. تا پایان سال 1379 او حکم توقیف موقت یا لغو امتیاز 32 نشریه را صادر کرد. این روند تا پایان هشت سال دولت خاتمی برقرار بود. مرتضوی از بهار 79 تا تابستان تقریبا همه مدیران و نویسندگان مهم مطبوعات کشور را بازداشت و زندانی کرد و دوره طلایی مطبوعات اصلاح طلب را نابود کرد.

قتل زهرا کاظمی
یکی از مهم ترین پرونده های قاضی مرتضوی که همیشه او را در موقعیت یک متهم به قتل قرار داده است، قتل زهرا کاظمی، عکاس ایرانی کانادایی بود که در تیرماه سال 1382 پس از یک دستگیری در حین عکاسی، توسط مرتضوی بازجویی شد و در حین بازجویی با ضربه مغزی کشته شد. محسن آرمين، نماینده مجلس ششم و عضو کمیسیون تحقیق این قتل، ماجرای دستگيری و بازجويی از خانم کاظمی را چنین بيان کرد: «زهرا کاظمی، خبرنگار تبعه کانادا، روز دوم تير در مقابل زندان اوين و هنگامی كه مشغول گرفتن عكس از تجمع خانواده‌ های بازداشت شدگان بود با ضرب و شتم دستگير می‌شود. قاضی مرتضوی به جای رعايت حريم خبرنگاری، توجه به آبرو و حيثيت كشور و بهانه ندادن به مخالفان نظام و برخورد با ماموران متخلف كه اين خبرنگار را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند حكم بازداشت وی را صادر می‌كند. پس از دو روز بازجويی به دليل نامعلومی وی را به نيروی انتظامی تحويل می‌دهند. زهرا كاظمی به بازجويان نيروی انتظامی می‌گويد كه به هنگام بازجويی در دادستانی به‌ويژه از ناحيه‌ سر مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. بعد از ظهر همان روز وی به دستور مرتضوی به دادستانی اوين عودت داده می‌شود و پس از چند ساعت قاضی مرتضوی از وزارت اطلاعات می‌خواهد او را تحويل بگيرد. به گفته مقامات وزارت اطلاعات، اين وزارت اعلام می‌كند بازداشت وی ضرورتی ندارد... اما قاضی مرتضوی نمی‌پذيرد و وزارت را ملزم به تحويل گرفتن وی می‌كند. زهرا كاظمی به هنگام بازجويی ابراز ناراحتی می‌كند. پنجم تيرماه ساعت 12 شب وی را به بيمارستان منتقل می‌كنند و ساعت 6 صبح روز ششم، حالش وخيم شده، به علت خونريزی مغزی به كما می‌رود و دچار مرگ مغزی می‌شود. علت خونريزی ضربه مغزی و شكستگی جمجمه تشخيص داده می‌شود. وقتی خانواده متهم به زندان مراجعه می‌كنند ديگر از ادعای جاسوسی وی خبری نيست. تنها چيزی كه می‌شنوند اين است كه برويد وی را از بيمارستان ببريد.»
به گفته محسن آرمين: «زهرا كاظمی تا روز 19 تيرماه 1382 علی‌رغم مرگ مغزی زير دستگاه تنفس مصنوعی نگهداری مي‌شود و پس از اين تاريخ مرگ وی اعلام می شود. قاضی مرتضوی پس از درگذشت وی، خارج از حيطه‌ مسووليت و بدون اطلاع به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، مديركل رسانه‌های خارجی اين وزارت را احضار می‌كند و از وی می‌خواهد طی مصاحبه‌ای فوت وی را به علت سكته مغزی اعلام كند. وی پس از مصاحبه‌ مديركل مذكور چند بار با خبرگزاری تماس می‌گيرد تا خبر مصاحبه را سريعا مخابره كنند. به گفته خانواده‌ زهرا كاظمی، دادستانی اصرار بر دفن سريع وی داشته است.»
مهدی کروبی رييس مجلس ششم گفت که بنا به گزارشی که از سوی هيات پيگيری به رييس جمهوری ارائه شده است، حتمی بودن ضربه مغزی خانم کاظمی تاييد می شود. فاطمه راکعی، نماينده مجلس ششم، نیز گفت که شخص قاضی مرتضوی طی تماسی با محمد حسين خوشوقت، معاون رسانه های خارجی وزارت ارشاد، وی را به دادستانی فرا خوانده و از او خواسته است نامه تايپ شده ای مبنی بر اينکه "علت مرگ زهرا کاظمی سکته مغزی بوده است" امضا کند. پس از انتشار این اطلاعات بود که ژان پیر پرن، نویسنده لوموند نوشت که زهرا کاظمی با ضربات کفش مرتضوی به قتل رسیده است.

سفر هاي ناموفق، نه کانادا و نه فرانسه
با پایان یافتن دوران طلایی مطبوعات، قاضی مرتضوی نیز از دانشگاه فارغ التحصیل شد و فوق لیسانس حقوق خودش را گرفت. او تصمیم گرفته بود تا مدتی از فضایی که در مورد او وجود داشت دور شود، به همین دلیل تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به کانادا برود. اما این موضوع با واکنش شدید ایرانیان در کانادا که او را به عنوان یکی از دشمنان حقوق بشر معرفی می کردند، روبرو شد. ایرانیانی که در کانادا قدرت اجتماعی و شغلی و علمی بالایی دارند، از دولت کانادا خواستند که مانع شود که مرتضوی برای تحصیل در این کشور پذیرفته شود. دانشگاههای کانادا نیز با پذیرش وی مخالفت کردند. چندی بعد او تصمیم گرفت تا تحصیلاتش را در فرانسه دنبال کند، اما در فرانسه نیز دولت و ایرانیان مقیم فرانسه واکنش شدیدی در این مورد نشان دادند، شاید اگر قاضی مرتضوی در همان زمان به کانادا رفته بود، بسیاری از آنچه برای او و برای روزنامه نگاران ایرانی و برای بسیاری از کسانی که به حکم او مجازات شدند، اتفاق نمی افتاد. مرتضوی نیز پس از برخورد با این درهای بسته به کارش از یک سو و تحصیلاتش از سوی دیگر ادامه داد. او که در حال به پایان رساندن دوره دکترایش است، از معدود دانشجویانی است که بارها در دادگاه استادانش را تهدید کرده و یا به زندان انداخته است. اما نکته مهم این است که با وجود اینکه مرتضوی برای تحصیل در دانشگاه از سوی دولت های کانادا و فرانسه پذیرفته نشد، اما وی به عنوان نماینده حقوق بشر ایران به اجلاس ژنو رفت و هیچ اتفاقی هم برای او نیفتاد.

پرونده وبلاگ نویسان، 1383
اگرچه آغازپرونده ای که بعدها نام وبلاگ نویسان را گرفت، توسط کمیته اماکن و با دستگیری نه نفر از نویسندگان و مدیران فنی چند وب سایت اینترنتی آغاز شد، اما مانند بسیاری از پرونده هایی که به رسانه ها مربوط می شد، معلوم شد که کل این پروژه توسط قاضی مرتضوی اداره می شد و پس از مدتی نیز مرتضوی خود عهده دار بازجویی ها و برگزاری دادگاههای وبلاگ نویسان شد. سینا مطلبی، حنیف مزروعی، امید معماریان، روزبه میر ابراهیمی، شهرام رفیع زاده، غلام تمیمی، فرشته قاضی و محبوبه عباسقلی زاده مهم ترین کسانی بودند که در این پرونده به دادگاه کشیده شدند، قاضی مرتضوی از طریق تحت فشار قرار دادن این افراد که بیشتر با اتکاء به مسائل شخصی آنان صورت می گرفت، آنان را وادار کرد که در دادگاه و در مصاحبه های مطبوعاتی به جرایم خود اعتراف کنند. زندانی شدن این افراد باعث انعکاس شدید موضوع در وبلاگ ها و وب سایت های داخلی و خارجی شد. محمد علی ابطحی، مشاور سابق خاتمی با این وبلاگ نویسان ملاقات کرد و بعد از شنیدن مسائلی که برای آنان در زندان پیش آمده بود، ترتیب ملاقات آنان را با رئیس قوه قضائیه داد و پس از این ملاقات بود که شاهرودی دستور داد که « بروید و در خانه تان بنشینید و اگر کسی خواست شما را احضار کند، بگوئید رئیس قوه قضائیه گفته است که کسی حق بازداشت ما را ندارد.» بدین ترتیب برای نخستین بار قاضی مرتضوی از سوی مقامی بالاتر محدود شد و پرونده وبلاگ نویسان متوقف شد، اگرچه قاضی مرتضوی پس از این موضوع با پیگیری فیلترینگ سایت های اینترنتی بخش وسیعی از سایت های اینترنتی و وبلاگ ها را از امکان دیده شدن در ایران ممنوع کرد.

پس از خاتمی، و دوران احمدی نژاد
با روی کار آمدن احمدی نژاد، رمقی در مطبوعات نمانده بود. در حقیقت بسیاری از روزنامه نگاران از کشور خارج شدند، برخی از آنان روزنامه نگاری را رها کردند، برخی دیگر ترجیح دادند فقط روزنامه نگار باشند. مرتضوی که پس از توقیف مطبوعات دادستان تهران نیز شده بود، به موضوعات دیگری پرداخت. او اگرچه پشت صحنه تقریبا همه وقایع قضایی کشور مانند پرونده وبلاگ نویسان، پرونده سیامک پورزند و کمیته اماکن و پرونده انقلاب مخملی بود، ولی بندریج برای کاری دیگر، یعنی برخورد با مسائل اجتماعی پرداخت. او که در دو روز در سال 1379 و در سن 33 سالگی 18 نشریه را توقیف کرده بود، در سال روزهای پایانی تیرماه 1386 حکم اعدام 16 نفر را تحت عنوان اراذل و اوباش صادر کرد. قاضی مرتضوی در کنار نیروی انتظامی و اطلاعات قرار گرفته است تا در کلیه پرونده های قضائی با تندترین شکل سرکوب نیروهای اجتماعی را انجام دهد.

خلخالی، لاجوردی و مرتضوی
مرور بر گذشته قضائی کشور در دهه شصت نشان می دهد که تندروی های سه تفنگدار قوه قضائیه ایران در دهه پنجاه، شصت و هفتاد، یعنی خلخالی، لاجوردی و مرتضوی هر کدام دلیلی خاص خود را داشته است. خلخالی قاضی انقلاب بود و لاجوردی قاضی شرع، خلخالی بخاطر انقلاب تندروی می کرد و لاجوردی بخاطر تقیدات دینی اش چنین می کرد. اما آیا مرتضوی از جنس این دو قاضی پیشین است؟ برخي کسانی که مرتضوی را می شناسند و در مدتی طولانی در بازجویی ها و زندان با او بوده اند، شهادت مي دهند که مرتضوی نه اعتقادات دینی محکمي دارد و نه حتي احکام شرعي – در حد نماز و روزه - را به درستي رعايت مي کند. او جزو گروه جدید مردان جمهوری اسلامی است که دندانهای حکومت را شمرده اند، او می داند که جمهوری اسلامی به قاضیانی نیاز دارد که مخالفانش را متوقف کنند و می داند که اگر چنین رفتار کند، همیشه موفق خواهد بود.
مرتضوی در حال حاضر چهل سال دارد، دادستان عمومی و انقلاب تهران است و همسرش پزشکی است که در بیمارستانهای دولتی خدمت می کند.